نمیشه فراموش بشه

کنار یه حوض خالی از آب

چند تا جوون بی سر و صدا خوابیدن

بعضی هاشون اسم دارن

بعضی هاشون اسم هم ندارن

از رو قیافه ها میشه حدس زد

که کدومشون شیطونه ٬ کدوم آروم

کدومشون مهربونه و کدومشون با صلابت و کمی خشن

البته فرقی نداره همشون عزیزن

سی سال از پر پر شدنشون گذشته

و هیچی کمرنگ نشده! هیچی

آره داشتم میگفم

حوض خالی بود و چند تا جوون کنارش تخت خوابیده بودن

البت میشد حوض پر باشه با آب قناتی که ازونجا میگذشت

اما بهتر این بود که اون آب بگذره و درختارو سیراب کنه

تا با صفا باشه حیاط و فضای امام زاده

و میشد اون شهید ها هم الان بیدار باشن

اما بهتر دونستن که راه دیگه ای رو انتخاب کنن و بگذرن

خدایشان بیامرزدخیال باطل

/ 9 نظر / 11 بازدید
غریب آشنا

سلام دادا کوجای؟ چه خبرا؟ کم پیدای؟! بازم از اونورا بیا دادا! با چوب مسواک بروزم[لبخند][گل]

فقط من!

[ناراحت] کاش ما هم بالاخره تصمیم بگیریم و راه دیگه ای رو انتخاب کنیم ! خسته ام از بودِ خودم [نگران]

محمد

خوش به سعتادتشون عالی بود محمد جان [گل]

برای بهترین مردای ایران! [دست]

oaki

شرایط گاهی فقط یک انتخاب پیش پا میزاره [گل]

باده فروش

واسه لوطیاش کمرنگ نشده برادر و اِلّا سر حتی دفن کردن یا نکردنشون روزایی مثه اون روز اسفندی دانشگاه شریف هشتادوچهار رو کم درست نکردن اونایی که کلاشونو باید بذارن بالاتر یادش به غصه، یادمه دوستی چه تلخ نوشته بود: یک گروه می گویند خاک کنید خاک یعنی که خاک بر سرتان مرده های غریبه ی گمنام، چه شده ضجه های مادرتان !؟ آن طرف تر بهشت زهرا بود این طرف تر جهنم مولا این جنازه لحاف ملّا نیست مرگ ملّای خواب پرورتان! خواب دیدم ستاره ها بر دوش، شیر سرخ ستاره می دوشید خواب دیدم که سخت می جوشید خون خورشید در سماورتان شهدا مهره های سوخته اند که به کار شما نمی آیند دسته دسته جوان شطرنجی می رسد در صفوف لشگرتان خواهرم ساده است چیزی نیست مثل گیسوی توست در دل باد بگذارید خاک کنند، همین! پیکر بی سر برادرتان گنج پنهان خاک ها این است، جگر چاک چاک ها این است چاره ی بی پلاک ها این است، که بپوسند در برابرتان شهدا! مهره های سوخته ام! شاعرم، لیک خود فروخته ام شاید این شعر مدرکی باشد که شود ننگ هام باورتان در پناه حق