یادش همیشه یادشه

پسر جوون[حدودا بیست ساله] با یه گاری فکستنی

جلوی در هر خونه ای توقفی و کنکاش میان کیسه های  زباله

 هدفون تو گوشش بود،برای خودش هم آواز میخوند

خانمی رو دید که یک [یا یک و نیم] کیلو شلغم خریده و داره میره به خونه

پسر زل زده بود به کیسه شلغم و اون مادر.

حسابی میخش شده بود!

خانمه احساس ناامنی کرد، قدم هاش رو سریع تر کرد، زنگ زد و زود وارد خونشون شد

پسر جوون شلغم دوست نداشت اما خوب یادش بود که مادرش رو خیلی دوست می داشت

اون شب دیگه آواز نخوند کاری هم به کیسه های زباله نداشت

گاریش رو هل داد و رفت، به آخر کوچه که رسید پیچید به سمت راست.

 

 

/ 22 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیب

...پیچید سمت راست...

مریم

داستان کوتاه و در عین حال غم انگیزی بود

رامش

کم کم دارم ایمان میارم تو یه هنرمندی[عینک] خیلی خوب می نویسی

وفا

یاد بوی شلغم و گرمای خونه و مهر مادر تو روزهای زمستون که جونت رو گرم میکنه همه و همه کافیه که دلت رو به درد بیاره وقتی دیگه نداریش...[گل]

زهرا

[خنثی]

پردیس

مهر و وجود مادر رو با هیچ چیز تو دنیا نمیشه عوض کرد. ایشالله خداوند حافظ وجود پاک تمام مادرهای مهربون باشن.آمین[فرشته] شلغم هم که ...................