آن دم

توان وصل ندارم اما خیالی نیست

عشقش مرا بس حتی اگر نصیبی جز آتش نداشته باشم

بسوزم

پاکِ پاک

سیاهِ سیاه

ای بخت یارم باش

یارم باش تا شوم سرمه ی چشمان بیمارش

آه که چه حال خوشی دارد آن دم


 

/ 17 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وفا

باز سوسو ی چشمان بیمارش بدنبال ستاره ااش می گردد تا جلوه ی جمالش سرمه ای شود برای دردهایش... فوق العاده زیبا... [لبخند]

مرجان

حالا فهمیدم . خیلی قشنگ بود .[لبخند]

هما

ادعای زیادی هست که وصل رونخوای

یک پیر

انان که خاک را به نظر کیمیا کنند شاید که یک گوشه چشمی به ما کنند...[ناراحت]

فروغ خاموش

خود سوزی میکنی حالا؟ بدم نابودت کنن؟[ابرو]

سفانه مامان شهداد

اونوقت ممکنه تا آخر عمرت مجبور بشی بار یه حسرت خیلی بزرگ رو بدوش بکشی...... هر دو طرف این داستان آتشه... خوب باشی.....[ناراحت]

هستی

من کاراگاه گجت به یه ماموریت اعزام شدم.باید یکی رو کشف کنم[عینک]

هستی

… زخم ها بر دل عاشق کردن ، خون به چشمان شقایق کردند بلههههههههههههههههه.اینه رسم این روزگار [وحشتناک]