سفرنامه مشهد 2

.....  دارم همینجوری برای خودم میرم اما خبری از بیرون دانشگاه نیست. بهتره بگردم یه نفر رو پیدا کنم.

دو شب اخیر رو حرم بودم، تنهایی بیشتر از وقتایی که با خانواده به مشهد میایم رو تو حرم گذروندم و تا حد ممکن امواتمون رو خجالت دادیم. همش احساس فرزند صالح بودن بهم دست میداد وقتی براشون نماز میخوندم.بدبختی هم یه جوریه وقتی تصمیم میگیری برای اموات نماز یا فاتحه بخونی هزار نفر به خاطرت میان. حتی همسایه بداخلاقی که چند بار توپمون رو پاره کرد.

اووووو یکی داره از روبرو میاد یه پسر جوون بیست و چهار پنج سالس!

عجب خوش شانسیم من اونم داره میره بیرون از همون طرفی که منم میخوام. فهمیدم که کلی از مسیر رو اشتباه اومدم و در این مورد شانسم خوب نبوده. پسره شمالیه، دقایقی باهاش هم کلام شدم، کلی از دست مشهدی ها نالید که اصلا خونگرم نیستن و اخلاق خشکی دارن و اینکه فضای دانشگاه اصلا شاداب نیست. مثلا اگه تو دانشگاه با یه خانمی (مثلا همکلاسی) راه بری گشت دانشگاه زودی میگیرت!

هر چند بنا بر تجربه شخصی در مورد مشهد و مشهدی ها باهاش هم عقیده نبودم اما باهاش همراهی کردم و کلی در مورد فضایل شمالی ها و جنوبی ها گفتیم و شنیدیم. خلاصه اینکه در آخر از درب شمالی زدیم بیرون و سر از بوستان ملت در آوردم.

همچنان هوا دلچسب و آفتابیه و من روی نیمکت پشت به چرخ و فلک بزرگ و تندیس یک آدم معروف نشستم و به یک آقا و سه خانم که به نظر خیلی خوشحال هستن، نگاه میکنم. باد بوی اگزوز اتوبوس ها رو اینجا هم میاره بهتره برم یه جای دیگه!

رانندگی در مشهد خیلی جالبه! یه جورایی آدم انگشت به دهان میمونه با بودن در ترافیکش. یه "من کارت" خریدم و سرار بر اتوبوس خط 10 به سمت باغ وحش در حرکتم اونم بعد از حدود 15 سال. اتوبوس خلوت شده و یه خانم حدودا چهل ساله اومد قسمت مردونه نشست پیش باباش که تنها نمونه. پیرمرد بی دندون دوست داشتنی به نظر میاد.

ساعت چهار رسیدم به باغ وحش، جلوی در باغ وحش چند تا خانم کف بین نشستن و از آینده خبر میدن و 2 مرد با تفنگ ساچمه ای و بادکنک برای خودشون بساط کسادی به راه انداختن. مسئولای باغ وحش گفتن بجنبید که ساعت پنج تعطیله ها! ما هم بدو بدو رفتیم داخل که از قافله عقب نمونیم.

بعضی حیوونا که تو باغ وحش بودن خیلی برام عجیب بود. کلاغ، کبوتر، سگ و گربه و زاغ. از همینا که هر روز تو خیابونا میبینیم. یعنی ها میشه بهشون گفت اخر بدشانش! در کل بیشتر آدم غصه دار میشه اینجا شاید دوباره 15 باید بگذره تا یادم بره و اینجا برگردم.

چیزی که خیلی برام قابل توجه بود، این بود که کسایی که بیرون از قفس بودن بیشتر از اونایی که تو قفس بودن صداهای عجیب غریب از خودشون در میووردن. یه جورایی که بعضی وقتا دوست داشتم از بیرون قفسی ها عکس یادگاری بگیرم!

یه مجسمه فیل هم بود که میتوستی به شرط پرداخت پانصد تومان سوارش بشی و باهاش عکس بندازی! بدجور یاد خاطره ی مصورم  با فیله افتادم  اگه پیداش کردم براتون میزارم.

 


/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفری

سلام بسیار لذت می بریم از خوندن سفرنامه شما [پلک] اینقددددددددددددددددد [بغل] [مغرور]

محمد

جالب بود منم سفرنامه ام رو میذارم [نیشخند]

محمد

راسی زیارت قبول [گل]

آذر جون

قشنگ بود[گل]

رضا .م

من کشف کردم ادامه مطلب که گذاشتی برای چیه !! وقتی میریم ادامه مطلب این اقا شیره پخ می کنه بهمون !!![شیطان]

homa

همممم خب این نظر خیلی هاست درباره ی مردم مشهد.نمی دونم چرا!کلا یه جور نفرت بین لا اقل کسانی که من می شناسم به مشهدی ها هست.اکثر دانشجوهای خوابگاهی آرزو می کنن زودتر ازین شهر برن. (نظر خودم : هممممم چی بگم!هم محیط شدیم شاید!!) ترافیک؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!اصلا محاله کسی با ماشین رانندگی کنه اینجا و فحش نشنوه!قانون داره واسه خودش سوای قانون کشوری[نیشخند] باغ وحش!آخرین بار هنوز مدرسه نمی رفتم که اونجا رفتم!دیگه نرفتم! قبل مسافرت با افرادی که اونجا زندگی می کنن یه گفتگویی کنین لااقل راه و چاهو نشونتون بدن[نیشخند]

homa

ولی شیره واسه من پخ نکرد[نیشخند]

آیناز

وااااااااااااااای شیره رو[گل] چه چشمای عسلی ای داره اصن چه مرتبو تمیزه.. فک کنم منم عاشق شدم[نیشخند] عاشق شیره خوشگله بلاهه[زبان] شیررررررررررم هیشمی تورو دوس ندالهههه ولی من دوس میدارمت[لبخند][زبان][خنده]

زهرا

سلام زیارت قبول[لبخند] بله خب چ معنی داره خانم و آقا تو دانشگاه با هم راه برن!!! ما که حتی به هم گروهی های پسرمون تو بیمارستان سلام هم نمیدیم چه برسه به همدانشگاهی و راه رفتن![خنثی]

رندک

سالهاست دیگه این باغ وحش اون باغ وحش نیست .... خدا رحمت کنه فیل باغ وحشمونو[افسوس]