نویسنده :
محمد - ساعت ۸:٤٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٦
ماه من بتاب بر من که نامحرمان سودای ساحل در سر دارند
نویسنده :
محمد - ساعت ٩:۱٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢
یادمه تازه آتاری اومده بود و حاضر بودم برای داشتنش هر کاری کنم
مامانم پرسید: حاضری ما نباشیم عوضش آتاری داشته باشی؟
کمی فکر کردم و جواب دادم :نه!حاضر نیستم
مامانم با ناراحتی گفت : پسرم واقعا لازم بود براش فکر کنی ؟
*میان ماه من تا ماه گردون تفاوت از زمین تا آسمان است
نویسنده :
محمد - ساعت ۸:٤۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
وقتی که فهمید رفتنیه
دچار فراموشی شد
وقت ملاقات من رو "شما"خطاب کرد
نازنینم!آخه من از کی "شما" شدم؟
... یک ساعت سکوت ...
صدای یه مرد:آقا بفرمایید وقت ملاقات تموم شده!
چشم آقا فقط 1 دقیقه
خب انگار باید برم عزیزم
فردا دوباره میام
با لبخندی کمرنگ بدرقه میشم
و 23 ساعت سکوت به امید دوباره دیدنش
نویسنده :
محمد - ساعت ٢:۳۳ ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩
به دنبال ماه سربه بیابون گذاشتم
افتادم تو چاه
آخ!!!
فکر کنم پام شکسته
الان دیگه فرار نمیکنه
ایستاده بالای سرم.
ماه من!
نمی شد فقط رضایت به دل بدی
90
نویسنده :
محمد - ساعت ۱٠:۳٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
وای وای وای وای....
میروم میروم
سوی بهشت میروم
روی زمینم لیک
سوی فلک میروم
سوی شکر میروم
قند و نمک میروم
پیتزای شورم تویی
سس کچابم تویی
چربی من ، قند من
عشق هوایی من
بوی خوشت همچو فیل
که بر هوا میرود
قصد وطن ندارد
به نا کجا میرود
بیا بشو در برم
مست تو نیلوفرم
شمارش هر نفس
1
2
3
4
حبّ. ..دیدمت..
نویسنده :
محمد - ساعت ۱٠:٢٧ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
بارون اومددر شهر
چشمم روشن شد به دیدن جان
همین امروز
دیدمش که نوک زده بود روی شاخه ی خشک اون درخت
لطیف بود
نحیف بود
اینقدر کوچیک بود که نگو
اما چه تاثیری داشت
چه انقلابی شد
همه کس ، همه وجود
همه هستیِ درخت ما شد
الان دیگه برای خودش کسی شده
باهاش معنی پیدا کرده
دیگه هیزم نیست انجیرِ
خوش بحالش که جانش تو وجود خودشه نه کس دیگه
ما آدما که جونمون تو تن یکی دیگس
برای جوونه کردن باید دنیا رو بگردیم
تا جان خودمون رو پیدا کنیم
تا درست پیدا کنیم
تا معنی پیدا کنیم
اسم پیدا کنیم مثل انجیر حیاط
چشم به آسمون، منتظر بارون.
اسفند89
امسال عجیب بوی بهار میاد
نویسنده :
محمد - ساعت ۱٠:٢۱ ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
کجاست نور وجودم؟
الا ای ماه ! یا خورشید! کجایید
چرا تاریک
چه شد آن نور ای دادار هستی
چرا حس میکنم بیگانه هستی
فکر میرود به روز روشن دوستی
در کوچه ی صفا
بازی هفت سنگ
در جمع دوستان
تو هم بودی یادم هست
کجایی؟ من دورم یا تو
از وقتی که رفتی سنگ روی سنگ بند نشد
هم اکنون
همین حالا در این ظلمت سرا
دست در دست شیطان به تو فکر میکنم
در این سرمای مرد افکن
به امید نجات به تو فکر میکنم
فروردین 90
میشه گفت دیشب اصلا نخوابیدم حالا هم به جای خوابیدن نشستم اینجا وراجی میکنم