یه فال گردو

این وبلاگ موضوع خاصی نداره تنها موضوع مشترک بین مطالب، نویسنده متن هاست

 
عشق فضایی
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٦
 

ماه و خورشید و زمین سه تا هم بازی بودن

همه چی خوب پیش می رفت تا اینکه بزرگ شدن

صدای شکستنی اومد و زمین و خورشید شدن عاشق ماه

خورشید عاشق تر بود و از عشق آتیش گرفت

او عاشق عاشق شدن شده بود و زرد شد

زمین که عاقل تر بود به وصال ماه رسید

رنگ وصال گرفت و آبی شد


 
 
خط بریل
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٩
 

خط بریل رو باید یاد بگیری

تا بخوانی نوشته هایم را

هنگام نوازش گیسوانت

 

 


 
 
عشق
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥
 

عده ای طعمش رو با کیمچی میسنجن

عده ای وصال رو دلیل مرگش میدونن

عده ای چهره ی زرد رو از نشونه هاش میدونن

عده ای وقتی اسمشو میشنون قطره اشک تنها کمکشونه

عده ای بی تفاوت به وجودش سرشون به کارشون گرمه

عده ای ابرازشو فقط با بذل جان بلدن و بعضی هم فقط با شکلات

عده ای هم هزار ساله دارن معنیش میکنن

 

 


 
 
بی سر و سامان
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٥
 

ناز مکن عشق، بیا                     عریان و بـی شــرم بیا

با دل مـن راز بـکـن                     خـستـه و زار است بیا

تشنه ی نوشیدن نار                   سـاقــی نـــاری  ، بیا

نوش لبت مُمِد جــان                   جان به تنم نیست بیا


 
 
بیا
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
 

وای وای وای وای....

میروم میروم

سوی بهشت میروم

روی زمینم لیک

سوی فلک میروم

سوی شکر میروم

قند و نمک میروم

پیتزای شورم تویی

سس کچابم تویی

چربی من ، قند من

عشق هوایی من

بوی خوشت همچو فیل

که بر هوا میرود

قصد وطن ندارد

به نا کجا میرود

بیا بشو در برم

مست تو نیلوفرم

شمارش هر نفس

1

2

3

4

حبّ.                ..دیدمت..


 
 
ایده آل
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۳۱
 

 

زایندگی مرتبه ایست خفیف از آفرینش

زایندگی پلی است بی باز گشت

پلی که سزمین عقل را به دیار احساس وصل میکند

تلخ ترین فرزندان برای والدینشان هنوز شیرینند

احتیاجی هم به مثال نیست

فکر کن

فکر کن، آفریننده ی ما چقدر به ما مشتاق است

اشتیاقی که محبت مادر به فرزند در برابر آن قطره ای بیش نیست

و خوشا بحال آنکه مادر شد و چشید

چشید از چشمه ی عشق ولو قطره ای

 همین است که بهشت را لایق او ساخته

چه سعادتی.

عشق را میبینم به امید فهمیدن آن  

 

89- زمستان- دی- 23 -پنجشنبه-  ناصرعبداللهی- بانوی شبنم پوش-بیدار بیدارم