نویسنده :
محمد - ساعت ۱:٥٥ ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
داشتم تو خیابون راه خودم رو میرفتم که تیکه ای نثارم شد
در وصف قشنگ راه رفتنم که ...
من : مردک خجالت بکش!
اون: بخواب بابا سیراابی!!!
من:مگه سیرابی میخوابه!!؟
اون:یعنی الان جواب منو دادی بادمجون!!؟
من:بادنجون چیه بی ادب!
اون:همیین که الان میکارم پا چِشِت! {بوف!!!}
من: {بیهوش پخش زمین}
............... 2ساعت بعد...............
من: عمرا اگه رضایت بدم شیردون! {با لحن سوسولی بخون}
اون: در حالی که از تیکه با حال من از خنده روده بر شده میگه بابا بیخیال حالا ما یه شوخی کردیم. شرمندتم با مرام ،با مزه، خیلی باحالی
حیف دیر شناختمت به چی قسم به کی قسم مریدتم
{چند تا ماچ از نوع چندش و سپس حمله به دست و پا برا بوسیدن}
افسر کلانتری اصلا حوصله ما رو نداره: آقا صلوات بفرستین تمومش کنین!!!
(( الهم صل علی محمد و آل محمد))
و تموم شد.
من هم خوش و خرم با یک بادنجان پای چشم رفتم خونمون تا از
دعوایی که با 4 تا زورگیر برای دفاع از یک آدم مظلوم داشتم تعریف کنم