یه فال گردو

این وبلاگ موضوع خاصی نداره تنها موضوع مشترک بین مطالب، نویسنده متن هاست

 
جان
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧
 

بارون اومددر شهر

چشمم روشن شد به دیدن جان

همین امروز

دیدمش که نوک زده بود روی شاخه ی خشک اون درخت

لطیف بود

نحیف بود

اینقدر کوچیک بود که نگو

اما چه تاثیری داشت

چه  انقلابی شد

همه کس ، همه وجود

 همه هستیِ درخت ما شد

الان دیگه برای خودش کسی شده

باهاش معنی پیدا کرده

دیگه هیزم نیست انجیرِ

خوش بحالش که جانش تو وجود خودشه نه کس دیگه

ما آدما که جونمون تو تن یکی دیگس

برای جوونه کردن باید دنیا رو بگردیم

تا جان خودمون رو پیدا کنیم

تا درست پیدا کنیم

تا معنی پیدا کنیم

اسم پیدا کنیم مثل انجیر حیاط

چشم به آسمون، منتظر بارون.

 

اسفند89

امسال عجیب بوی بهار میاد