یه فال گردو

این وبلاگ موضوع خاصی نداره تنها موضوع مشترک بین مطالب، نویسنده متن هاست

 
مشرک
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱
 

دیشب فیلسوف با خـدایش چـای مینوشید

و مـن امـشب با تو سـیـب گــــاز مـیـزنــــم

بـگمـانـم بـه آن یکـی کـــافـــر شــده باشم


 
 
حسود
نویسنده : محمد - ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

دخترکوچولو رفت سر وقت یخچال

با خیال راحت نیم کیلو کالباس رو خورد.

مامانشم یکم دعواش کرد و قضیه تمام شد.  

منم بچه بودم دوست داشتم این کار رو بکنم ولی نشد

وای که اگه جای مامانش بودم پوستشو میکندم

پدر سوخته!!!

 

 


 
 
رهبر کره
نویسنده : محمد - ساعت ٥:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
 

کیـم جونگ ایل، رفت

کیــم جونگ اون،اومد

فرقی هم میکنه؟


 
 
خانوادگی
نویسنده : محمد - ساعت ۸:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

سلام فرزندم

امیدوارم خوب باشی و سرزنده

این نامه رو وقتی برات مینویسم که هنوز مادرت رو هم نشناختم چه برسه به خودت

شاید پسر باشی و شاید دختر

البته فرقی نمیکنه فقط ترجیح میدادم  بگم دخترم یا پسرم 

صمیمی تر میشد اینجوری شایدم دوتایی دارین میخونین! شاید 3؟4؟5؟6؟تعجب

الان ساعت یک شب هست نه بزار دقیق بگم یک و ربع! دیگه شده شنبه 26 آذر سال

1390 {البته بعدا فقط سالش مهمه} 

داشتم رو پایان نامم کار میکردم که تا حالا بیدار موندم ها بعد نگین تو هم جوونیات دیر میخوابیدی!!! حالا هر چی ... باید زود بخوابین و زود هم بیدار شین منتظر

ایشالا تا بعد عید اینم تموم میشه و میرم دنبال ادامه زندگی اگر عمرم به دنیا باشه

خواستم یکم براتون خبر بدم از این دوره زمونه شاید بعدا یادم بره!

از همین لپ تاپ شروع میکنم که دارم تایپ میکنم

{خب واسه الانم آبرو ریزیه واسه اولین بار تو عمرم میرم به ادامه مطلب}زبان

 

 


 
 
عادت
نویسنده : محمد - ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٧
 

چشمام به تاریکی عادت کرده

 قرآن نمی خونم درد میگیرن


 
 
مدعی
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

زمین به آسمان دوزم

دل هـر ذره بـشکافم

الـبـت حــــالا کــه نه

ســریــال شروع شد


 
 
کفر
نویسنده : محمد - ساعت ٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٦
 

کودکان کافرانی معصومند

که با گذشت زمان دیندارانی گنه کار میشوند

آهای زمان ، چرا اینقدر گذشت؟



 
 
لیمو شیرین
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٥
 

دنیا و لیمو شیرین هر دوتاشون ادعای شیرین بودن دارن.

حداقل لیموشیرین برای سلامتی مفیده!


 
 
آرزو
نویسنده : محمد - ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢۳
 

کامیون اسباب بازی خوشحاله که میتونه

تمام آر‍زوهای اون پسر بچه روبراش جابجا کنه.

تنها مشکل اینه که از آینده میترسه

 


 
 
دریا
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٠
 

خبر گزاری ها خبر دادند که

دانشمندان اندازه دنیا را تخمین زدند.

اما می دانم که عاجز می شوند

هنگام تخمین وسعت دل دریایی تو

 

 

 

 

 


 
 
آقای پ
نویسنده : محمد - ساعت ۱٢:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۸
 

آقای پ به خانم ر گفت: چرا به خانم ش گفتی که آقای ه عاشق خانم ب شده؟

خانم ب وقتی اینو شنید از من خیلی ناراحت شد . منم مجبور شدم بگم که خانم ر

رفته به خانم های الف ، ت، ث، ج، چ، ح، د، ذ و بقیه گفته!

.........

 

1- شمه ای از وبلاگ هایی که امشب رویت شدخنثی

2- خسته نباشم! واقعا


 
 
منت
نویسنده : محمد - ساعت ۱:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱٤
 

این قدر خوبی ها مو به رخش کشیدم

که رخش زرد شد

مگه خوبی زرده؟


 
 
ماه من
نویسنده : محمد - ساعت ٢:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٩
 

به دنبال ماه سربه بیابون گذاشتم  

افتادم تو چاه

آخ!!!

فکر کنم پام شکسته

الان دیگه فرار نمیکنه

ایستاده بالای سرم.

ماه من!

نمی شد فقط رضایت به دل بدی


90


 
 
روزگار
نویسنده : محمد - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

نبش آن دیوار خسته

کودکی نشسته بود

او خدا بود، خدای مورها

چه سرانجامی... آه

بعضی له، بی سر و پا

بعضی  هم پی کار

 رحمتی در کار نبود

همه اش لذت بود

نمی اندیشید از زجه ی مور

کوچک بود

خدایی کوچک

سر آخر هم کاسه ی نفت و تمام!

بخت من نیک که خدایی دارم!

بی نهایت رحمان

من خطا میکنم و او ستار

من جفا میکنم و او وفا

و همین من را بس

فهمیدم

که خدایم اینجاست

بی واسطه و چون و چرا

 آن چرایی که شود مرز

بین من و او

نیست پس خوشبختم

نیست پس آبادم

90